آن را که تویی چاره، بیچاره نخواهد شد...
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی
به علی (ع) خواهم و ایستاد، خواهم جنگید و!
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی
همه نشدنها با تو آغاز شد. بعد از تو دیگر هیچ چیزی نشد. دست به خاکستر زدم طلا که نشد هیچ، به طلا هم که دستم خورد، خاکستری شد و بر باد رفت. حکایت عمر و جوانیمان هم همینگونه رقم خورد. بانو پس از تو، هر روز نمیشود. بیا برگرد، و مسبب شدنها باش!
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی
به نظرم آدمها دو دسته هستند. آنها که وبلاگ مینویسند و بقیه.
وبلاگنویسیان هم دو دستهاند. تو و دیگران!
و همه مشکل از آنجا شروع شد که «تو»، به دو دسته «خودم» و «خودت» تقسیم شدی!
خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید
مرا مسافرِ شبهای انتظار کشید
دوستت دارم. همیشه داشتم، همیشه دارم!
چه تقدیر عجیبی داشت اما دوست داشتن تو!
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی
و علی، اگر تو نبودی، آیا بود کسی که بر دردهای من مرهم گذارد؟
نمیدانم تو خود مرهمی یا مرهمگذار. بنفسی انت یا مولا!
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی